شبهای سپید

حتی به قهرش...

"بر من گذشتی، سر بر نکردی

از عشق گفتم ، باور نکردی

 

دل را فکندم، ارزان به پایت

سودای مهـرش  در سر نکردی

 

گفتم گلم را، می بویی از لطف

حتی به قهرش، پرپر نکردی

 

دیدی سبویی،  پر نوش دارم

باتشنگی ها، لب تر نکردی

 

هنگام مستی، شور آفرین بود

لطفی که با ما، دیگر نکردی

 

آتش گرفتم، چون شاخ نارنج

گفتم: نظر کن، سر بر نکردی !"

 

 

...سیمین بهبهانی بی نظیر...

فقط خدا می دونه چقدر این شعر رو دوست دارم

فقط خدا می دونه چقدر دلم برای حال و هوای

خودم توی شبهای سپیدم تنگ شده ....

 

   + ف.ک ; ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٩
    زندگی دیگران ()

داستانی کوتاه درباره بهار

زیبایی بهار

بیرحمی بهار

شادم می کنی بهار

غمگینم می کنی بهار

معشوق از دست رفته ای بهار

 

 

 

 

   + ف.ک ; ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۳٠
    زندگی دیگران ()

یادآوری

امشب بعد از مدتها نشسته ام روبروی خودم، یادم آمد در روزگاری نه چندان دور خانم ف.ک ای بودم با شبهایی سپید، با شبهایی جادویی، با شبهایی از آن خود، همین امشب که نم باران زده ، قطعات دلبخواهی پیانو در فضا جاریست، بعد از تماشای یک فیلم فوق العاده یادم آمد چقدر جای شبهایی از این دست در زندگی من خالیست، یادم آمد شعر معجزه است، باران معجزه است، شب معجزه است، موزیک معجزه است، یادم آمد یادآوری معجزه است...

   + ف.ک ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱٠
    زندگی دیگران ()

صبح تبدار تابستان

کارگران افغان

به ترانه های محلی شان

دل خوش کرده اند

من

به برگشتن تو

 

 

...شبهای سپید من سلام ! ...

 

 

 

   + ف.ک ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٦
    زندگی دیگران ()

ساعتها

غم دارد این عشق

غم دارد

چه گاه ِ بوسه

زیر گرگ و میش ِ درخت

چه گاه ِ نگاههای بی صدا

در جلسه کاری

   + ف.ک ; ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٤
    زندگی دیگران ()

از روزمرگی...

همینطوری پشت میز کارم نشسته ام ، چای می نوشم ، از لای پنجره ، توامان خنکای خوب و آفتاب دوستداشتنی آخرین روز بهمن را با منظره چمن و درخت و نیمکت و ساختمان و چیزهای عجیب و معمولی دیگر درهم می آمیزم و می چرخم سمت صفحه مانیتور ، چشمم روی آخرین تاریخ بروز رسانی شبهای سپید خیره می ماند !

همینطوری پشت میز کارم نشسته ام گرم کار ، گهگاهی به ضرورت یا دلبخواهی با آدمهای خواستنی و نخواستنی دور و برم معاشرت می کنم ، از یک جایی که نمی دانم ، طنین ترانه ای که نمی شناسم صاف می نشیند روی قلبم و از چشم هایم لیز می خورد بیرون!

هنوز پشت میز کارم نشسته ام ،  هنوز گرم کارم ، هنوز پنجره باز است ، یک هو یادم می افتد که هنوز هم دلم برای شعر ، بی حساب تنگ می شود...

 ...در حال و هوای If You Go Away ...

 

   + ف.ک ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
    زندگی دیگران ()

یعنی باور کنم که...

"...چه برف عجیبی می بارد.

 

اکنون

   سالهاست

      از پیشم رفته ای

اما یادت

هر لحظه به من نزدیک تر می شود

حتا شبی کنار چپرها آمد

گفتم : بله. کیست؟ آمدم

می دانستم تویی

از شماتت همسایه ها ترسیدم

بر مویم دست کشیدم

کتله ام را پوشیدم

به سوی صدا دویدم

اما تو پشت چپر نبودی

و من عبور تو را از تکان برگ صنوبر فهمیدم.

 

می گویند صنوبر درخت بهشتی است

یعنی باور کنم که تو مرده ای؟..."

 

...از شمس لنگرودی...

   + ف.ک ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٥
    زندگی دیگران ()

مثل کودکی هایم

و بعد
از صدفهای ساحل
پیرهن پری دریایی
                         دوختم
رفته رفته
            رفتم به اعماق دریا
                                    و هرگز باز نگشتم!
 

 

 

   + ف.ک ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٢
    زندگی دیگران ()

هزار و یک شب

آغوش آرام تو
قصه قشنگی بود
که هر شب خسته بی خواب
                           - باز-
                           می گفتمش
                           برای کودک درونم
که چطور یک شب سرد زمستان
در هُرم بازوانت
حل شدم
حل
شدم
حَ
ل  
شُ  
دَم
.




   + ف.ک ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٤
    زندگی دیگران ()

دیگران

این میل مبهم من به حرف زدن ، حرف زدن با دیگران ، این دیگران که هستند ؟ که آرامم نمی کنند ... حرف زدن آرامم نمی کند ، انگار دلم پر دلهره است ، پر بی تابی ، آرام امن ندارم ... در من چیزی مرده ، پرنده ای ، پرستویی ، پروانه ای شاید... شادی به غریبه ای قربانی شده می ماند ... من بی حساب خسته ام ، خستگی باستانی ، بی حد ، و من بی حساب میل به دیگران دارم ...این میل مبهم من به حرف زدن ، حرف زدن با دیگران ...



   + ف.ک ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٥
    زندگی دیگران ()