شبهای سپید

قصه غرق شدن

روی پل
دختری ست
- یک شب سرد سیاه
خود را
تسلیم مرد محبوبش کرده است -
اکنون
نه بکارتی درمیان است
و نه حتی
عشقی هم

روی پل
دختری ست
لبهایش
گاه به لبخند شیرین می شود
چمشهایش
شور
شور
شور به گاه ِ اشک

 

... بی ربط :

دیشب  عاقبت برف اومد
آن هم برف بکر نیمه شب،
برف بکر و بی وقفه نیمه شب
و صبح زود زود زود
و خب من رو شاد کرد
بی حد و بی حساب :) ...


   + ف.ک ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱
    زندگی دیگران ()

برف بی وقفه

"من انتظار نداشتم
با این برف محض رو به رو شوم
من انتظار نداشتم
با این عشق محض رو به رو شوم
این مرغان خفته
در لعاب کاشی ها
به ما اعلام می کنند
این عشق محض
در آن برف محض
آب می شود..."



...احمدرضا احمدی...

...خب آدم است دیگر
 دلش هوس برف می کند گاهی،
آن هم برف بکر نیمه شب،
برف بکر و بی وقفه نیمه شب
یا حتی
صبحهای
زود ِ
زود ِ
زود ...


   + ف.ک ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٩
    زندگی دیگران ()

همان ماجرای همیشگی

وقت کمک به مرد نابینا
در عبور از خیابان
وقت کشف یک کافه
در پس کوچه ای گمنام
وقت پرسه در کتاب فروشی ها
وقت درست کردن دسر
وقت تماشای فیلم های درجه سه
در سینماهای سه شنبه
وقت لگد کردن عمدی پای کسی
در مهمانی
وقت خواندن سعدی
وقت دویدن برای رسیدن
به قطار شش و چهل و پنج
وقت آب دادن به گلدان فلفل
وقت لبخند زدن به مرد ِ مردم
وقت همیشه
           همه جا
                    هنوز،
سخت ، سخت
                   سخت دلتنگ توام!



   + ف.ک ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢
    زندگی دیگران ()

جنایت و مکافات

بعد الظهر ِ
تعطیل  و تر ِ پاییز،
در محوطه بیمارستان روانی
ایستاده
رو به دریا
نیکلا

با خودش حرف می زند:

آه اُُلگا
اُلگای عزیز و لعنتی ام
عشق هم چندان  ،
چیز دندان گیری نبود

 

...در حال و هوای I Could Be Nothing
و دریای لعنتی دوست داشتنی ...


   + ف.ک ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
    زندگی دیگران ()

پاییز در کنارم راه می آمد

"در عصر یک پاییز در اتوبوس بودیم
دورمان دیوار شیشه ای سبز
سبزی شیشه ها، زرد پاییز را سبز و خرم کرده بود
از سبزی برگها، بهار به اتوبوس نشست
بیرون خزان در کار بود
نمی دانستم در بهار درون باید گفت یا در خزان برون
من و بهار پیاده شدیم
بهار در خیابان محو شد
پاییز در کنارم راه می آمد"

 

...احمدرضا احمدی عزیز...


   + ف.ک ; ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢٩
    زندگی دیگران ()

و بعد رفت ...

"اگر نمی خواهی
بر تیره بختی من گواهی دهی
خواهش دارم روبه روی من نمان
عبور کن
کوچه را طی کن
و در انتهای کوچه محو شو
همان گونه که
آدم های خوشبخت محو می شوند

من حتی ظرفی میوه نداشتم که به مهمان
تعارف کنم

آمد
- نشست-
جراحت
و زخم های مرا دید و رفت

 در سکوت ما
دو سه شاخه ی شمعدانی گل دادند
دردهای من و مهمان به هم شباهت نداشت
وگرنه بیش تر نزد من می ماند

مرا دیگران هم ترک کرده بودند
اما بعد از رفتن مهمان از خانه آه کشیدم
آهی که می توانست
کبریت مرطوبی را روشن کند

شاخه و برگ های
گل های اطلسی و لادن
دروغین بودند
اگر حقیقت داشتند
کنار آه من می شکفتند

مهمان
هنگام خداحافظی به من گفته بود :
آینده ای در کار نیست
قلب با رقت و نامنظم می تپد
پس
فقط باید سکوت کرد
و برگ های درختان
و پرندگان مرده را شمرد

پس من در غیبت مهمان
درختان را
از فصل جدا کردم"


...شعر بی نظیر احمدرضا احمدی ،
حال و هوای من است این روزها...

   + ف.ک ; ۸:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٢
    زندگی دیگران ()

آبان و باران

وقتی
از کنار آن کافه
می گذرد آرام
دست در دست  ِ محبوبش
در شبی از شبهای آبان
که می وزد باد
که می ریزد برگ
که می بارد باران
-  لحظه ای -
یاد  ِ من می کند آیا؟
وقتی
از کنار آن کافه
می گذرد آرام ...


...تکراری است ؟ خب  باران هم تکراری است
آبان هم تکراری است ، احساس من هم حتی ...

   + ف.ک ; ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٥
    زندگی دیگران ()

تلخی بی پایان

سخت
درگیر  ِ
دیگری ست
گاهی اما هنوز
شعر های آدم قبلی را
زیر لب ، زمزمه می کند




   + ف.ک ; ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٤
    زندگی دیگران ()

سوررئال ایرانی

- یک شب سرد زمستان است -

در اغذیه فروشی محقری نشسته ایم
من ساندویچ مغز می خورم
تو چشم و بناگوش لقمه می گیری

- تیری شلیک می شود -

مغزت می پاشد روی ساندویچ مغزم
چشمهایم از حدقه بیرون می زند
می افتد روی لقمه چشم و بناگوشت

- کارگردان می گوید : کات -

تو می خندی و
به ساندویچ چشمت گاز می زنی
من مغزها را یک جا بالا می آورم



   + ف.ک ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢۸
    زندگی دیگران ()

سر سپهبد قرنی

با لباس های رسمی
به یک آهنگ غیر رسمی گوش می دهم
شکلات و آب معدنی می خورم
ظهر خیس شهریور است
تو نیستی

انگار کن
که هرگز...

 

... هزار بار نوشته ام یکبار دیگر هم می نویسم ،
 اینها که می نویسم گاهی شعر نیست ، ثبت لحظه هاست...

... ممنون مهدیه مهربان به خاطر هدیه بی نظیرت که
ترکیبش با باران زندگی شد در این روزهای مگو ...


   + ف.ک ; ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٧
    زندگی دیگران ()